بازم سلام:)
سلام....
راستش من اینجا رو درست کردم تا از تنهایی ها و دلتنگیهام توش بنویسم.حرفهایی رو بگم که تو دلم مونده بود و نمیتونستم به کسی بگم.
ولی حالا....
دیگه تنهایی وجود نداره که بخواد حرفی داشته باشه.دلتنگی ها بعضی مواقع وجود دارن ولی خوب برای اینجا نمیمونن
.حالا منم یک فرشته مهربون دارم که تنهاییم رو پر کنه و به حرفهام گوش کنه
.
در عین حال بنظرم یکم نامردیه که حالا که همه چیز بهتر شده این وبلاگ و چند تا دوست عزیزی رو که تمام مدت باهام بودن و تو این مدت مثل یک دوست واقعی به حرفهام گوش دادن و تنهام نگذاشتن ول کنم.دوستهایی که خیلی مواقع کامنت هاشون برام آرام بخش و امید بخش بود.
برای همین هم احتمالاْ اسم اینجا و حال و هواش رو عوض میکنم و یک دستی هم به سر و روش میکشم.البته دیگه مثل گذشته نمیتونم خیلی زود به زود سر بزنم.این تغییر و تحولات هم کم کم انجام میشه.
از دوستان خیلی عزیزم هم معذرت میخوام اگر یکم دیر به دیر بهشون سر میزنم.
.ولی مطمئن باشین که همیشه به یادتون هستم و محبت هاتون رو فراموش نمیکنم.
خبرهای خوب
سلام......
خیلی وقت میشه که سر نزدم.ولی خوب عوضش با یک خبر خیلی خوب و داغ اومدم.فقط مواظب باشین نسوزین.
.احتمالاْ تا چند وقت دیگه باید اسم این وبلاگ رو عوض کنم.چون دیگه قرار نیست تنها باشم
......
ولی نمیفهمم چرا من هیچ چیزم تو زندگی نباید عادی و مثل بقیه آدما باشه؟!. همیشه سعی میکنم که همه چیزم عادی باشه و تو بقیه حل بشم ولی هیچ وقت نمیشه.همیشه مثل روغن که میاد رو آب از بقیه جدا میشم . 

شادی و غم
بعضی وقتها فاصله بین غم و شادی از یک تار مو هم باریکتره.
درد
دیگه نای داد زدن هم ندارم.
. دلم پره. خیلی هم پره. ولی حتی نمیتونم بنویسم. اینجا هم دیگه خونه امن غصه ها و دلتنگیهام نیست.
پ.ن.۱) همیشه دوست داشتم بدونم مردن و لحظه مردن چطوریه؟! (نترسین ...خبری نیست.یعنی تا اونجایی که من میدونم خبری نیست.حالا شاید خدا ۲ ثانیه دیگه بخواد بهم درستش رو بچشونه
اون دیگه به من ربطی نداره.مال خودشه و مربوط به خودش
)
پ.ن.۲)خودتون ببینین دیگه ....یک خط که میخوام بنویسم باید همش حساب کنم کسی فکر عوضی نکنه؛ نترسه و .... خوب این که نشد نوشتن!
پ.ن.۳)....
داد
ببخشید بازم اومدم اینجا که فقط داد بزنم. دلم بد جور گرفته و اعصابم خط خطی شده.
.از صبح هر کار کردم سبک تر بشم فایده نداشت که نداشت. تازه الان از صبح بدترم.
.
همش هم تقصیر خودمه.اون چیزی رو که میدونم و برام روشنه قبول نمیکنم و بازم امتحانش میکنم.خب حقمه که همون چیزی که پیش بینی میکردم اتفاق بیافته.بعد تازه ناراحت هم میشم.
سلام.......
یه چند وقت شدید درگیر امتحانات بودم....الان تقریباْ تموم شده دیگه ولی راستش چیزی برا نوشتن نیست.
پس تا بعد
کار
هیج خبری نیست.همه جا امن و امانه.
شدیداْ فکرم مشغوله کاره. تازه از جای دیگه ای هم پیشنهاد کار دادن که حالا موندم قبول کنم یا نه؟!دلم میخواد جا پام محکم باشه و قدمهام محکم و مطمئن باشن.
A man feared his wife wasn't hearing and he thought she might need a hearing aid. Not quite sure how to approach her, he called the family Doctor to discuss the problem. The Doctor told him there is a simple informal test the husband could perform to give the Doctor a better idea about her hearing loss.
Here's what you do," said the Doctor, "stand about 40 feet away from her, and in a normal conversational speaking tone see if she hears you. If not, go to 30 feet, then 20 feet, and so on until you get a response."
That evening, the wife is in the kitchen cooking dinner, and he was in the den. He says to himself, "I'm about 40 feet away, let's see what happens." Then in a normal tone he asks, 'Honey, what's for dinner?"
No response.
So the husband moves to closer to the kitchen, about 30 feet from his wife and repeats, "Honey, what's for dinner?"
Still no response.
Next he moves into the dining room where he is about 20 feet from his wife and asks, Honey, what's for dinner?"
Again he gets no response so;
Again he gets no response so; He walks up to the kitchen door, about 10 feet away. "Honey, what's for dinner?"
Again there is no response.
So he walks right up behind her. "Honey, what's for dinner?"
"James, for the FIFTH time I've said, CHICKEN!"
Moral of the story:
The problem may not be with the other one as we always think, could be very much within us..!
شب يلدا
بهترین و جالبترین شب یلدای عمرم رو تجربه کردم
.
همه چیز داره خیلی خوب پیش میره.فقط به امید خدا کارم هم درست بشه دیگه هیچ مشکل اساسی وجود نداره.برام دعا کنین
خوشی
سلام.....
گفتم خبر بدم که این چند وقت شدیداْ داره خوش میگذره و خیلی خوشحالم.(دیدم خدا وکیلی نامردیه که فقط وقتی ناراحتم اینجا بنویسم
)
این رو هم مدیون کسی هستم که بی هوا و بدون هیچ درخواستی و به طرز جالبی تاثیر فوق العاده ای روی این جریان داشت.
